عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )

423

الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )

هرگاه رداى برق بر تن مىپوشد ، پيوسته شبنم وى را همراهى مىكند تا اينكه بوستانها جامه سبزه بر تن مىپوشد ، ابرى كه هرگاه باد صبا ، پشت سر آن ، دستى بيفكند ، دنيا گويد : كشنده خشك‌سالى آمد ، زمينى را ببينى كه به سبب فروافتادن ( باران ) آن ابر ، از روى احساس راحتى ، به جنب و جوش مىآيد ؛ چنان كه دوشيزه عروسى كه به نزد شوهر منتقل مىشود ، احساس آرامش مىكند . هرگاه آثار آن ابر اطرافش پراكنده مىشود ، شكمهاى خاك بسرعت از آن ابر ، آبستن مىشود . 88 - فمن يلق . . . ص 83 هركس به خير ( مال ) برسد ، مردم كارش را مىستايند و هركس نااميد شود ، بر نااميديش بىملامتگر نمىماند . 89 - لمن الديار . . . ص 84 آن خانه‌هايى كه در زمينهاى بلند سنگلاخى بر آن وارد شدم از آن كيست ؟ ! همانند نوشته‌اى بر روى سنگ بجاى مانده در مجراى سيل است . 90 - 91 لنعم فتى . . . ص 84 عياذ بن عمرو بن حليس بن جابر بن زيد بن منظور بن زيد بن وارث چه خوب جوانمرد دشواريها ، و محل يافتن بخشش ، و پناهگاه گريخته و اميد درمانده است . 92 - 94 جريء على . . . ص 85 بر مردم بىباك است و شيروش است و شجاع است و هر هماوردى را غافلگير مىكند و در حمله‌هاى ميدان رويارويى ، دمش را كه چون شاخ بز كوهى است بالا مىبرد . زبانش تيز است همانند تيزى لبه شمشيرى كه زيورهايش از آن زدوده شده باشد . 95 - 97 وطئنا رياض . . . ص 86 در بوستانهاى زعفران گام نهاديم و بازهاى شكارى سفيد تذروهاى سرخ بال را براى ما نگه مىدارند و مواضع مخوف اطراف آن ، مانع ما از آن بوستانها نشد و همانا غرقگاه آن را با سگان عوعوكننده شكستيم ؛ از آن نوع سگهايى كه زبانهايى را بيرون مىآورند كه چون موى صورت حنا بسته پيرمردان كوسه است . 98 - لسانه . . . ص 86 زبان آن گاو از سمت چپ چاك دهانش برگشته است .